حسين قلى خان نظام السلطنه مافى

115

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )

شاهسون براى حكومت فقط پيشكش مىدهند ؛ من محض صلاح دولت و رعايت سعد الملك ، بدون پيشكش هردو طايفه را هم جزو كرده‌ام كه برود . چون در سفر اصفهان اهل دفتر نسبت به او بهانه‌جوئى كردند و چند سال دچار زحمت بود ، دستخط مرحمت مىشود كه حساب او را امين السلطان برسد كه سروكار با دفتر نداشته باشد و هرچه خواست و نظر اوست ، به خط خود امين السلطان نوشته خواهد شد و همان سند او باشد . و هر عرضى بكند متعلق به خمسه ، پذيرفته است و عزل هريك از صاحب منصبان را استدعا كند ، مىپذيرم . سيادهن قزوين هم جزء ادارهء او باشد كه نظم بدهد . حركت به خمسه و حكومت در آن سامان در 12 ربيع الاول سال 1302 تهيهء سفر خمسه را كرده ، از تهران بيرون آمدم . محمد حسن خان برادرم در بنادر بود ؛ تفصيل را به او نوشتم و قرار دادم در ماه جمادى الاخر عيال هم حركت كند . به آصف الدوله هم نوشتم ، كار من اين‌طور پيش آمد ، رجوع كارت را به ديگرى بكن . از پل كرج كه به صحراى ساوجبلاغ وارد شدم ، همه جا صحرا پر از برف بود و جاده ديده نمىشد . روز سوم وارد قزوين شديم . پنج روز در قزوين ماندم ؛ به حساب معين السلطنه رسيدم ، باقى كلى از بابت خالصجات داشت و گفته بود كه در نزد مباشرين است . تلگرافا قسمى جواب و سئوال كردم كه او را براى رفع عذر و وصول حساب ، تا شب عيد مهلت داده و در حكومت ابقاء كردم . به واسطهء عمل خالصه و حكومت قزوين كه با معين السلطنه آقا محمد على امين الحضرت آبدارباشى برادر بزرگ امين السلطان بود و خلاف توقع او بود كه امين السلطان تكذيب و تخريب اعمال او را بكند ، اعتقادش اين بود كه من چون تمكين از برادر كوچكم كرده‌ام و جميع ادارات پدرم را او تصرف كرده ، بايد در هرحال استرضاى خاطر مرا شرط بداند . بارى تلگرافى موافقت كردند كه به خمسه بروم . چون قريهء سيادهن خالصه هم از حكومت قزوين و رياست خالصه تمكين نداشت و موضوع شده و در ادارهء امين السلطان بود ، آنجا را هم به ادارهء من جزء كرده بودند . دو شب آنجا توقف نموده ، قرار ماليات آن‌ها را داده و حبيب الله خان ما فى را كه برادرزن محمد حسن خان برادرم بود ، مباشر آن‌ها كرده و به طرف خمسه حركت كردم . منزل اول قريهء قروه بود . ناهار را امام‌جمعهء ابهر كه سابقه آشنائى داشت ، در ابهر دعوت كرده بود ؛ پذيرفتم . عبد الحسين بيگ همدانى را كه محمد تقى خان خالوى امين السلطان به رياست ايل دويرون فرستاده بود و من نايب الحكومه قرار داده بودم ، روانهء ابهر كرده بود كه نايب بلوك ابهر باشد . شب دوم در جرندق منزل كرديم و از آنجا به نعمت آباد آمديم . در قزوين على نقى خان سرتيپ ديزجى تلگرافا خواهش كرده بود كه چون برف زياد است و راه دور است ، يك شب هم در ديزج مهمان او باشم ؛ به شرط استقبال نكردن عموم ، پذيرفتم . فرداى آن روز چهار ساعت از روز گذشته وارد شهر شدم ؛ ولى چه شهرى ؟ ! چه عمارتى ؟ ! در تمام عمارات ديوانى ، اتاقى كه قابل توقف و منزل عابر سبيل هم